ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
مقدمهء مصحح 15
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
59 ) راست ، بمعنى تمام و كامل در مورد اعداد - از ص 365 : « عمر او سى و هشت سال و يازده ماه و دو روز گويند و در تاريخ جرير بيست و هشت راست گويد » 60 ) زن خواهر - بمعنى خواهر زن . 61 ) زن پدر - بمعنى پدر زن ، ص : 81 62 ) سازكردن - بمعنى ساخته كردن و آراسته نمودن و اسلحه دادن - از ص 364 : « و ساز فرمود كردن اصحاب ثغور را » و كلمه « ساز » با مشتقات و تركيبات گوناگونى كه پيدا مىكند بمعانى گونهگون و موارد متعدد درميايد . 63 ) سان - بمعنى مانند - و با تركيب با ( بر ) به همان معنى - مثال از صفحه 467 : « جايگاهى پيدا گشت برسان دكاني » و بمعنى طرز - از ص 43 : « تا سام نريمان بيامد و كار بنيكو ترسان كرد » . 64 ) سبب - بجاى بسبب : مثال : « اژدهاك گفتند بسبب آن علت كه بر كتف او بود » ( ص 26 ) 65 ) سفرد - بضم اول بجاى ( سپرد ) - مكرر . 66 ) سهميدن - بمعنى ترسيدن بسيار و بيمناك بودن - مثال از صفحه 233 : « عبد المطلب گفت من خداوند شترم سخن شتر توانم گفت و خانه را خداونديست كه دشمن را از آن باز تواند داشت . ابرهه بسهميد از آن سخن » 67 ) سود و زيان سخت - صفت تركيبى بمعنى مقتصد . مثال از صفحه 326 « و منصور سود و زيان سخت بود ، و ابو دوانيق از آن خواندندى يعنى بدانق گفتى » 68 ) شد - مستقبل محقق الوقوع ، چنان كه در تاريخ سيستان و شاهنامه و ديوان حافظ هم ديده شده است [ ( 1 ) ] ، مثال از صفحهء 345 : « چون خراسان از مال تهى گردد و از مصادره ستوه شدند دشمنان و خوارج سر بر كنند و تدارك آن دشوار باشد » فردوسى گويد : چنين گفت رستم برهام شير * كه ترسم كه رخشم شد از كار سير خواجه گويد : فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش * گل در انديشه كچون عشوه كند در كارش و كسانى كه در چنين موارد شد را بفتح شين ميخوانند اشتباه ميكنند . 69 ) شكن - بمعنى شكست و مغلوبى - مثال : « طوس باز سپاه بسيار است . . .
--> [ ( 1 ) ] ر - ك : مقدمهء تاريخ سيستان ص : كز